شایسته اورنگ خلافت

شایسته اورنگ خلافت ( قاسم رسا   1356 ش)

آسمان خواهد که امشب با زمین ساغر زند

جامی از صهباى روح انگیز و جان پرور زند

ساقی گلچهره امشب جلوه دیگر کند

مطرب خوش نغمه امشب پرده دیگر زند

آسمان پوشیده بر تن پرنیان نیلگون

خویشتن را چون عروسان زینت و زیور زند

گوشوار سیمگون بر گوش آویزد ز ماه

حلقه ها از در و مروارید و از گوهر زند

ماه امشب خوش نشسته در میان اختران

گاه نوشد باده گاهی بوسه بر اختر زند

دست افشان کهکشان پای کوبان مشتری

زهره در آغوش پروین باده در صاغر زند

این همه زیور به خود بسته است امشب آسمان

تا مگر جامی ز دست ساقی کوثر زند

آسمان را گفتم این بزم و نشاط از چیست ؟ گفت

چون که فردا آفتاب از برج خاور سر زند

من در آن بزمی کنم خدمت که شاه انبیاء

مصطفى (ص ) تاج ولایت بر سر حیدر زند

در غدیر خم چو دریا خلق ریزد موج موج

کشتی لولاک چون آنجا رسد لنگر زند

بر بجهاز اشتران خواند محمد(ص) خطبه اى

خطبه اى کاندر حلاوت طعنه بر شکر زند

کاین على باشد ولى الله ،  باید بعد من

بر سریر دین نشیند بر سرش افسر زند

هر که من مولاى اویم بعد من مولاش اوست

مرد حق باید قدم دو راه این رهبر زند

من همان شهرم که باشد چون علی آن را دری

ره به شهر علم یابد هر که بر این در زند

آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمین

بوسه بر پای علی داماد پیغمبر زند

گفت جبریل امین را حق که بعد از مصطفی

سکه شاهی به نام حیدر صفدر زند

آنکه خاکش رونق فردوس رضوان بشکند

وآنکه کاخش تکیه بر نه گنبد اخضر زند

نیست اورنگ خلافت جز سزاوار على

پیش سلطان لاف شاهی گو گدا کمتر زند

اوست محوردر فضا هرذر اى گردنده ى است

چرخ این گردنده ها بر گرد این محور زند

چرخ برچیند بساط داوران را از زمین

تکیه چون بر مسند دین ، آیت داور زند

بنده دربار شاهی باش کز قدر و جلال

ناز بر خاقان فروشد طعنه بر قیصر زند

پرچم شاه ولایت بین که در هر بامداد

خنده ها بر پرچم دارا و اسکندر زند

طبع شعر من کجا و مدح شاه اولیا

طایر اندیشه آن جا کی تواند پر زند ؟!

در پناه لطفش آساید رسا چون خسته دل

دست بر دامان او در دامن محشر زند

امیرالمومنین

/ 0 نظر / 8 بازدید